رضا قليخان هدايت
753
مجمع الفصحاء ( فارسي )
از دو جانب ملك است او و ملكزاده همى * كس بدين پاكى ديد است به گيتى گهرى قاف تا قاف جهان ايزد ازو خواهد كرد * تا در آفاق به هرجا برسد زو اثرى لاشك از جملهء شاهان جهاندار شود * هركه چون ناصر دين دارد ايدون پدرى شير را بچه به دو ماند وين خود مثل است * پسر شير نرى نيست بهجز شير نرى و له ايضا از پى دولت مپوى خيره كه دولت * پويد اگر خواسته است ايزدت از پى رفتن بىفايده است و خفتن بىعيب * خواهى در تاز اسب و خواهى كن پى هر كو داند كه هست لوحى محفوظ * عمر به بوك و مگر دگر نكند طى قانع بنشين كه كنج فقر و قناعت * خوبتر است از هزار گنج جم و كى . . . مكوبان به طمع حشمت كاووس * رأى مزن از براى مملكت رى دولت باقى طلب كه اين همه فانى است * فايده از آفتاب جوى نه از فى و له ايضا نپايد جهان اى پسر جاودانى * برو گرد كن توشهء آن جهانى كه گر بنگرى نيك چون من جهان را * جهان ترش بينى ز برق يمانى نه شادان شو از نيك و نه غمخور از بد * كه برجا نماند غم و شادمانى جهان است بازار هرگونه نعمت * تو در وى خرامان به بازارگانى بهش كز متاعى كه فردات بايد * برى بهره نه ديبه بهرمانى اگر در جوانى نهى زاد فردا * از آن به كه در پيرى و ناتوانى به نان جوين و لب مرز خو كن * كه يك جو نيرزد خود اين مرزبانى بيا و يكى ياد كن بهر عبرت * ز تخت سليمان و تاج كيانى وزان شهرياران كه روى زمين را * سپردند با دولت آسمانى و له ايضا هر بوسه كه دارد ز لب يار نشانى * بتوانش خريد ار بفروشند به جانى